به تماشا سوگند و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن واژهای در قفس است
حرفهایم مثل یکتکه چمن، روشن بود
من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشایید به رفتار شما میتابد
و به آنان گفتم: سنگ، آرایش کوهستان نیست همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ
در کف دست زمین، گوهر ناپیداییست که رسولان، همه از تابش آن خیره شدند
پی گوهر باشید
لحظهها را به چراگاه رسالت ببرید
و من آنان را به صدای قدم پیک، بشارت دادم
و به نزدیکی روز، و به افزایش رنگ به طنین گل سرخ، پشت پرچین سخنهای درشت
و به آنان گفتم: هر که در حافظة چوب، ببیند باغی
صورتش در وزش بیشة شور ابدی خواهد ماند
هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود
آنکه نور از سرِ انگشت زمان برچیند
میگشاید گره پنجرهها را با آه
زیر بیدی بودیم برگی از شاخة بالای سرم چیدم، گفتم: چشم را باز کنید
آیتی بهتر از این میخواهید؟
میشنیدم که به هم میگفتند: سِحْر میداند، سِحْر!
سر هر کوه، رسولی دیدند ابر انکار به دوش آوردند
باد را نازل کردیم تا کلاه از سرشان بردارد خانههاشان، پُر داوودی بود چشمشان را بستیم دستشان را نرساندیم به سرشاخة هوش
طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر، سهراب سپهری، به تماشاسوگند، فرشاد، ازهرچمن گلی،
اتل متل فلانی کاندیدای جدیده / اون یکی واسه ی ما خون دلها چشیده
این یکی روشنفکره ، به فکر آزادیه/ چقدر ساده است فلانی بچه ی آبادیه
این یکی بچه شیخه ، بچه ی جبهه جنگه/ به اون یکی رای ندی بی حیا اهل بنگه
اتل متل یه ملت ، که این وسط گیج شدن/ صلاحشون کدومه ، به کی باید رای بدن
از یه نفر پرسیدم ؟ بهتر کدومشونه/ با خنده ی تلخی گفت : اون که تو فکر نونه
بچه هامون گرسنه ان ، قیمتها رفته بالا/ انتخابات کیلو چند بس کنید تو روخدا!
جوون های لیسانسه ام هرسه تاشون بیکارند / مدرکشون مهم نیست آخه پارتی ندارند
انتخابات واسه چی ؟؟ عینهو دلقک شدیم / بهتر طرف می چرخیم مثل مترسک شدیم
وقتی یه شب بچه هات گرسنه سر بذارن / از خجالت آب بشی اما به روت نیارن
خودت رو هم فحش میدی ،چه برسه به اونها / حرفایی رو که گفتم درد سر نشه آقا
اما به جون بچه ام این یکی رو راست میگم/ اگه باور نداری برات قسم میخورم
فقط برای اینکه دشمن هامون کنف شن/ نگن مردم ایران به زور میرن رای میدن
هم خودم هم بچه هام با هم میریم رای میدیم / موقع تفرقه نیست بایستی همدل باشیم
مملکت رو که مفتی به دست ما ندادن/ برای این سرزمین جوون هامون خون دادن
خلاصه توی این جمع یه آدم خوب که هست/ به اون یکی رای میدم شاید جای حق نشست
شاعر: سید حسین دلبری
طبقه بندی: دیگر،
برچسب ها: شعر، شعر انتخابات،

















